سعید ساویز/ درست در اواخر دهه ۸۰ زمانی که قیمت نفت میرفت تا به اوج برسد، بسیاری از کشورها ی تولید کننده نفت و گاز در منطقه پروژه های توسعه میادین خود را کلید زدند. کمبود نیروی متخصص باعث گردید تا شرکت های بین المللی فرش قرمز برای نیروهای فنی و تخصصی که سابقه کار […]

سعید ساویز/

درست در اواخر دهه ۸۰ زمانی که قیمت نفت میرفت تا به اوج برسد، بسیاری از کشورها ی تولید کننده نفت و گاز در منطقه پروژه های توسعه میادین خود را کلید زدند. کمبود نیروی متخصص باعث گردید تا شرکت های بین المللی فرش قرمز برای نیروهای فنی و تخصصی که سابقه کار درست و درمان در شرکت ملی نفت ایران را داشتند پهن کردند و ایرانی های بساری را در قطر، مالزی، عمان و حتی اروپا جذب کردند، پیوستن به پروژه های بزرگ منطقه از یک سو و کوچ نیروهای زبده از دولتی به خصوصی از سوی دیگر به ناگاه باعث شد تا خلا خروج نیروهای فنی ذبده در بدنه نفت احساس شود.
در همین اثنا بود که به توصیه مدیریت شرکت های توسعه دهنده میادین مشترک پلان افزایش حقوق و مزایا نیروهای عملیاتی و کلیدی برای جلوگیری از خروج از نفت و جبران عقب ماندگی ها کلید خورد. طرحی که در نفت به ماده ۱۰ معروف است. کلیات این طرح تصویب شد و برای اجرایی شدن و البته روشن شدن ابعاد و جزییات وارد کلاف پیچیده نفت و دیوان محاسبات و دیوان عدالت اداری شد.
ساده داستان این است که نفت معتقد بود که همه نیروهایش جز مشاغل حساس و استراتژیک است اما دیوان محاسبات بر این باور بود که تنها نیروهای شاغل در شرکت های عملیاتی توسعه دهنده میادین مشترک قائل به شرایط مورد بحث هستند.
منطق حکم می کند که پس از مخالفت نهادهای تصمیم گیر با تعمیم شرایط ویژه به همه پرسنل نفت، مسیر چانه زنی و مرز بندی به گونه دیگری دنبال شود و حداقل آن نیروهای مورد بحث از این امتیاز در حقوق و مزایا منتفع شوند، اما وقوع تحریمها که اشتغال هر ایرانی را در شرکت های چند ملیتی تحت شعاع خود قرار می دهد باعث شد تا راه پاسپورت ایرانی برای حضور در شرکت های بین المللی ناهموار شود. درست پس از آن گویا وزارت نفت هم لزومی برای جلب رضایت نیروهای عملیاتی و با دانش خود ندید و ماده ۱۰ به جای یک مصوبه برای حقوق و مزایا به یک افسانه در نفت تبدیل شد.
در واقع اگر به قصه بدبینانه بنگریم، استفاده از نیروی متخصص در ایران از نفت گرفته تا بقیه به یک جریان شبه فئودالی شبیه است، یعنی هر چقدر منابع و شغل کمتر باشد، بهره کشی از نیروها حتی متخصصش بیشتر می شود و اهمیت آمال و آرزوهای ثروت انسانی در سازمان کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود.
تا اینجای داستان را در گوشه ای از ذهن به امانت نگهدارید؛ حتما داستان کنار گذاشتن عادل فردوسی پور و کوچ مزدک میرزایی دو گزارشگر خوشنام و محبوب فوتبال را شنیده اید، مشابهت های بسیاری بین نیروهای زبده در صنعت به خصوص صنعت نفت و گاز با سرنوشت عادل و مزدک وجود دارد.
تخصص، توانایی، شرافت و البته خواهان بسیار در بیرون از مرزهای کشور از مشابهت های این دو گروه است، عادل ماند اما مزدک نماند، چرا؟ فهمیدن چرایش آنچنان سخت نیست، در مورد مهندسان کاربلد نفت و گاز هم همین است، درست است که به دلایل مختلف اینترنشنال شدن برای مهندسان ایرانی بسیار سخت شده است، اما اگر روزی این در باز شود آیا کسانی که در صنعت سرشان به تنشان می ارزد باقی می مانند؟ شاید عادل ها باقی بمانند و مزدک ها بروند، هردو اینها شریف، پرتوان و محبوب بوده و خواهند بود، اما ان که باید خجل باشد از فراری دادن استعدادهای داخلی و نخبگان، سیستم ماست، سیستم بروکراسی و منابع انسانی ما که نوع نگاهش به متخصصین مانند ماشین و ابزار الات است.
در اوج قیمت نفت و اوج پروژه های پارس جنوبی و غرب کارون هیچکس حتی یادی از انهایی که به دست آهن تفته را خمیر کردند نکرد و امروز که با کاهش فروش نفت و کمبود منابع مواجه هستیم که دیگر به هیچ عنوان کسی یادی از تلاش ها نمی کند.
به هر حال اگر بار دیگر درهای حضور ایرانی ها در عرصه بین المللی باز شود، سازمان های صنعتی نباید از به تاراج رفتن سرمایه های خود که طی دهه ها در کوره پروژه های داخلی آبدیده شدند توسط خوش زرق و برق های بین المللی گله مند باشند.

image_pdfimage_print

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد