من حالا ناچارم به قرنطینه بروم! غلامرضا فروغی نیا: اینکه روزهای زیادی را در خانه و در کنار اهل منزل سپری کنی و حداکثر قدرت مانور همه افراد در محوطه اتاق ها و پذیرایی و آشپزخانه باشد، تجربه جدیدی است که شاید در طول زندگی حتی تکرار هم نشود.با این وصف پیامدهای رفتاری و اجتماعی […]

من حالا ناچارم به قرنطینه بروم!

غلامرضا فروغی نیا:


اینکه روزهای زیادی را در خانه و در کنار اهل منزل سپری کنی و حداکثر قدرت مانور همه افراد در محوطه اتاق ها و پذیرایی و آشپزخانه باشد، تجربه جدیدی است که شاید در طول زندگی حتی تکرار هم نشود.با این وصف پیامدهای رفتاری و اجتماعی آن را نمی توان کتمان نمود.
اینکه حتی جرات نداشته باشی به خیابان بیایی و اگر هم بخواهی بیرون بیایی با مقاومت تک تک اعضای خانواده مواجه می شوی را نمی توان در هیچ مقطعی از گذشته مان، جستجو کرد.
بی شک این رویداد در تاریخ جهان و کشورمان و خصوصا در زندگی شخصی مان به یاد ماندنی خواهد بود.مثل تجربه جنگ هشت ساله تحمیلی. یقینا ما ایرانیان نوروز سال ۱۳۹۹ را از یاد نخواهیم برد.خاطرات چنین روزهایی وقایع ماندگار تاریخ ما را رقم خواهد زد.
حالا تعامل اعضای خانواده در چنین ایامی به شکل تکرارنشدنی به هم گِره خورده است و فصل مشترک ها می تواند آرامش را به قرنطینه ها ببخشد و یا انشقاق و فراق رفتاری را میان مان دامن بزند.هرچند که در این میان حاکمیت بلامنازع را باید به زن خانه و یا دختران داد!
تلویزیون و اینترنت و بطور کلی رسانه ها در این ساعات و روزها و هفته ها حاکمیت عجیبی در باروری اذهان دارند و تحلیل وقایع دائما میان اعضای خانواده برقرار است.
یکی موافق و آن دیگری مخالف.یکی فحش و بدو بیراه می گوید و آن دیگری به دفاع می پردازد.اینها صحنه هائی است که مدام در خانواده ها در حال تکرار شدن است.گاهی هم به مرزهای عصبی شدن آدم ها می رسد.
حالا بیش از آنکه کُت و شلوار و لباس های رسمی بر تن آدم ها کاربرد دارد همه با پیژامه و تی شرت و زیرپوش توی خانه وول می خورند.
به محضی که احساس کنی خسته ای و چرتت گرفته است توی رختخواب وِلو می شوی و آن قدر می خوابی که بیداری ات هم در همانجا توی رختخواب اتفاق می افتد .
تا ساعت ها با گوشی تلفن همراهت توی اینترنت تاب می خوری از واتساپ به اینستاگرام و بعد تلگرام و سایت های خبری که بلاخره کرونا تا چه مرزی رسیده است و چقدر مبتلا و چند نفر مرده اند؟کدام یک از شهرها و استان ها درگیری بیشتری یافته اند؟و بلاخره آیا از آن سر دنیا کسی پیدا شده که فریاد برآورد که از توی آزمایشگاه، من به واکسن رسیده ام یاخیر؟
اخبار مرگ و میر کرونا از هر کانالی که تعداد مرده ها را بیشتر و عمق فاجعه را دردناک تر نشان دهد، جذابیت بیشتری می یابد.اخبار مثبت را چندان جدی نمی گیری و فکر می کنی چیزی را از مردم پنهان کرده اند و کانال های غیر رسمی آن را دارند لو می دهند.
یکی می گوید تا زمانی که هوا گرم شود امیدی برای از بین رفتن ویروس کرونا نیست و دیگری با رد این فرضیه آن را تَوهم و زاییده خیالات برخی متخصصان می داند.انواع کلیپ ها و سخنرانی و مقالات پزشکی در گوشی های مردم فراوان یافت می شود.حتی برخی کلیپ های صوتی از پرستاران وپزشکانی که نمی توانی تشخیص بدهی که راست یا دروغ است از پشت پرده وقایع در این شهر و آن شهر می گویند.برخی طوری ضبط شده اند که بنظر می رسد یک مکالمه تلفنی خصوصی است و لابد دارد به صورت محرمانه برای دوستی و یا رفیقی از واقعیت ها پرده بر می دارد.فصل مشترک همه اینها این است که اوضاع خراب تر از آنی است که در اخبار رسمی آمده است.و این تو را عصبی تر می کند.یاس بی اختیار در وجودت دارد لانه می کند.هر چند که گاهی مجبوری خودت را به بی عاری بزنی و خوش خیال بگی و بخندی.اما این وضع چندان دوامی ندارد و دوباره در گوشه ای و از لابلای صدها خبر رد مهمان ناخوانده شب عید را می گیری!
حالا همه دریافته اند که در چنبره موجود ریز و میکروسکوپی «کرونا» گیر افتاده اند و او دارد می تازد و فعلا از هر سوراخ سنبه به تولید و باز پروری خودش می پردازد و هیچ مانعی هم نتوانسته سدی در جلویش باشد.
کرونا فعلا حاکمیت بلامنازعی هم بر رسانه ها یافته است و اخبار آن بیشترین خواننده را به دنبال خودش کشانده است.هیچ اجتماعی از انسان ها را تحمل نمی کند.
چه اجتماعات مذهبی و یا صنفی،ملی و یا علمی،ورزشی و یا دیپلماتیک ، برای این موجود ناشناخته تفاوتی نمی کند. کرونا هیچ حریمی را به رسمیت نمی شناسد و از انسان های پاک و خداترس و زاهد تا بی دین و سکولار فعلا تفاوت و تمایزی را برای انتخاب در حوزه مرگ جدا نمی کند.تنها جائی که هیچ تبعیضی را برنمی تابد.کافی است کمی کم بیاوری و سابقه بیماری داشته باشی:حمله می کند…بی رحمانه!
تقریبا همه چیز به تعطیلی کشانده شده است و پس از دو ماه حاکمیت بی گذشت، معادلات فقط به حوزه دفاع شخصی و فردی و یا حداکثر خانوادگی سوق داده شده و نامش را گذاشته اند : قرنطینه!
نامی که به سرعت همه اقشار از کودک و نوجوان و جوان و پیر حالا با این اصطلاح که دارد با الزاماتش می شود نوعی فرهنگ آشنا شده اند: معارفه ای تلخ و زور!
قرنطینه، یک فرمول ساده که نیازی به هیچ متخصصی ندارد و با کمترین امکانات باید خودت ، برای خودت آن را شکل دهی . تامین حداقل های مایحتاج در یک چهاردیواری ، تا نمیری و کوچکترین حرکتی هم از تو سر زد بروی و با آب و صابون دست و صورتت را تمیز کنی!
حالا مفهوم «کار برای زندگی» جایگزین همه مدل هائی است که سالها محیط کار را برای فرار از بازنشستگی انتخاب می کرده ای. شاید اغراق نباشد که بسیاری با غرق شدن در محیط کار از جمع خانه فرار می کرده اند و امروز بالاجبار می بایستی در جمع خانواده به فصل مشترک یک زیست جمعی چنگ بزنند تا سوای خُلقیات متفاوت بتوانند ساعت ها در کنار هم در قرنطینه باشند.
در اینجا بهداشت حالا اصل است و هر آنچه می خواهی بخوری و بنوشی بدون رعایت حداقل های بهداشتی معنائی ندارد و داد همه را سرت در می آورد.معلوم نیست که این قرنطینه کی تمام می شود از این جهت باید عادت کنی که خوردن را هم با حداقل ها تنظیم کنی.
غذائی از بیرون به داخل خانه آورده نمی شود بنابراین چه بسا نان هم در داخل خانه پخت شود زیرا قرار است به هر چیزی با نگاه بدبینی برخورد شود.اتفاقی که باعث شده حالا بسیاری از مشاغل از بین بروند و دور نمای روشنی هم برای آن متصور نیست.در چنین شرایطی حتی اگر دولت هم بگوید: به پاره ای از مشاغل کمک می کند، کسی این قول ها را چندان جدی نمی گیرد. اساسا فاصله دولت و ملت از همین جا خود را متمایز می سازد.
وقتی اعتماد فی مابین دولت و ملت فرو بریزد فقط باید منتظر حوادث باشی و احساس کنی خودت و اطرافیانت بایستی فکری به حال خودتان بکنید و امیدی به پایتخت نباید داشت.تجربه ای که قبلا و در آغاز جنگ هشت ساله آن را به چشم دیدیم و نسل من آن را با گوشت و پوست لمس نمودند.
در آن ایام دشمن از مرزها می گذشت و ما با کمترین امکانات در برابر ارابه های مجهز بعثی ها ظرف ده روز و با طی بیش از نود کیلومتر شاهد عبور از مرز چذابه تا شهر حمیدیه در ۲۶ کیلومتری اهواز بودیم .در آنجا دریافتیم مقاومت با آنچه خودت در چَنته داری فقط می تواند نجات بخش باشد.حتی در بدترین شرایط و در محاصره ای که تجربه شخصی اش را در سوسنگرد داشته ام ، بلاخره در آنجا هم راهی بود و می توانستی در معادلات پیش رویت، اندازه و زاویه هجوم دشمن را حدس بزنی و راهی بیابی.اما حالا همه انسان ها در محاصره اند.جائی خارج از محاصره وجود ندارد!
تفاوت آن روزها با امروز در قدرت و حاکمیت رسانه های مجازی هم هست که از همه جا انبوه اخبار و گزارش و اطلاعات را به سمت همه سرازیر می کند .حالا خیلی واقع بینانه در می یابی که می توانی چقدر روی دولت حساب کنی و الباقی را باید خودت به فکر باشی و گرنه ول معطلی!
به یاد داریم در شرایط جنگی مایحتاج مردم کوپنی و جیره بندی شده بود و همه هم آن را پذیرفته بودند لذا اگر بخواهد همین محدودیت ها در مدت مدیدی تداوم داشته باشد عرضه مایحتاج به سختی می تواند، تامین شود و واردات هم با حضور ویروس کرونا از مبداهای مختلف با شک و تردید توام خواهد شد و کار برای مدیریت بازرگانی کشور بسیار سخت تر می شود.
وقتی تامین ضروریات زندگی از طرف دولت برای مردم با مشکل توام شود به مرور امنیت هم دستخوش تعارض قرار خواهد گرفت.بسیاری افراد که مشاغل خود را از دست داده اند و از اندوخته خورده اند به مرور با کمبود نقدینگی و پس انداز، مواجه خواهند شد و ساده ترین ابزار ، استفاده از زور فردی برای جبران نداشته هایشان است که چالش امنیت را دامن خواهد زد.
چگونه می توان باور نمود که سفره های خالی پیامدهای نامطلوب اجتماعی را به دنبال نداشته باشد؟
باید به یاد داشته باشیم که در روزهای نخستین جنگ تصورمان بر این بود که این حادثه فردا و پس فردا و یا حداکثر یک هفته و دو هفته تمام خواهد شد اما دریافتیم که هشت سال از زندگی یک نسل را تحت الشعاع قرار داد و بسیاری از سرمایه های انسانی و مادی یک کشور را دشمن ، نیست و نابود نمود.در چنین دایره ای فرصت های توسعه و پیشرفت هم طبیعتا تبدیل به عقب ماندگی شد و جهت گیری سرمایه گذاری هم تغییری اساسی نمود. این واقعیت تلخ در استان های مرزی به ویژه در خوزستان نمود بیشتری داشته است.
حالا هم واقعیت این است که شاید تصمیم گیری پیرامون جنگ و پایان آن به اهداف و آرمان های ما باز می گشت اما در مورد شیوع ویروس کرونا با یک پدیده نادری که قابل هیچگونه مذاکره و ملاطفت نیست ، روبرو هستیم.
کرونا از روبرو و مستقیم ، انسان ها را هدف گرفته است و کاری با سرمایه های غیر انسانی ندارد. شناخت چندانی از او نداری و نحوه مبارزه با آن هم نامعلوم و دستخوش تئوری های گوناگون است.
در این روزها آنچه که به کرات توصیه می شود این است که: در قرنطینه بمان! تکان نخور تا ویروس را بتوان مهار نمود.
بنابراین من هم در قرنطینه مانده ام. با انبوهی از نادانستنی ها و مدام تصاویر سرگشتگی بشری را می بینم که بابت آن هم دارد مدام تلفات می دهد:در هر لحظه و هر ثانیه، کرونا،بیرحمانه یکی را می گیرد.
نفر بعدی کیست؟نمی دانم، نگرانم.شاید….!

image_pdfimage_print